
جای دوست داشتن کسی که به رفتنش آتیش به قلبت میزنه عاشق کسی میشم که هیچوقت ترکم نکنه پس عاشقتم خدا
نمی دانم پس از مرگم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی انقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد
به دست طفلکی گستاخ وبازی گوش
که او یکریزوپی درپی دم گرم خودش را سخت درگلویم بفشارد
وخواب خفتگان خفته را اشفته تر سازد بدین سان بشکند سکوت مرگبارم را
هرچی مهربونتر باشی بيشتر بهت ظلم ميکنن هر چی صادق تر باشی بيشتر بهت دروغ ميگن هر چی دلسوزتر باشی بيشتر سرت کلاه ميذارن هر چی قلبتو آسونتر در اختيار بذاری راحت تر لهش ميکنن هر چی آرومتر باشی فکر ميکنن آدم ضعيفی هستی هر چی بيشتر به فکر ديگران باشی بيشتر حقتو ميخورن
adami ke delesh pak bashe , khodavand hamishe dar sakhttarin marahel ,chizhaye gheyre momken ra momken mikone
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پر پر شدنش سوز و نوایی نکنیم
پر پرواز شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت, من و مایی نکنیم
یادمان باشد سر سجاده عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طالب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
ای صمیمی ای دوست
گاه وبیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی
دیدنت حتی از دور
آب بر آتش دل می پاشد
آنقدر تشنه ی دیدار توام
که به یک جرِعه نگاه تو قناعت دارم
دل من لک زده است
گرمی دست تو را محتاجم
ودل من به نگاهی از دور
طفلکی می سازد
ای قدیمی ای خوب
تو مرا یاد کنی یا نکنی
من به یادت هستم
من صمیمانه به یادت هستم
دایم از خنده لبانت لبریز
دامنت پر گل باد
ديروز... باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ... و اما امروز... باز باران بي ترانه... باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه... مي خورد بر من تنها...مي چکد بر فرش خانه...باز مي آيد صداي چک چک غم...باز ماتم من به پشت شيشه ي تنهايي افتاده... نمي دانم...نمي فهمم کجاي قطره هاي بي کسي زيباست؟...نمي فهمم, چرا مردم نمي فهمند که آن کودک...که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد...کجاي ذلتش زيباست؟
نامی نداشت. نامش تنها انسان بود؛و تنها دارايی اش تنهايی
گفت: تنهايی ام را به بهای عشق می فروشم. کيست که از من قدری تنهايی بخرد؟
هيچ کس پاسخ نداد
گفت:تنهايی ام پر از رمز و راز است، رمز هايی از بهشت. راز هايی از خدا.
با منگفت و گو کنيد تا از حيرت برايتان بگويم
هيچ کس با او گفت و گو نکرد
و او ميان اين همه تن ، تنها فانوس کوچکش برداشت و به غارش رفت. غاری در حوالی دل. می دانست آنجا هميشه کسی هست. کسی که تنهايی می خرد و عشق می بخشد
او به غارش رفت و ما فراموشش کرديم و نمی دانيم که چه مدت آنجا بود
سيصد سال و نه سال بر آن افزون؟ يا نه، کمی بيش و کمی کم. او به غارش رفت و ما نمی دانيم چه کرد و چه گفت و چه شنيد؛ و نمی دانيم آيا در غار خوابيده بود يا نه؟
اما از غار که بيرون آمد بيدار بود، آنقدر بيدارکه خواب آلودگی ما بر ملا شد. چشم هايش دور خورشيد بود، تابناک و روشن؛ که ظلمت ما را می دريد
از غار که بيرون آمد هنوز همان بود با تنی نحيف و رنجور. اما نمی دانم سنگينی اش را از کجا آورده بود، که گمان می کرديم زمين تاب وقارش را نمی آورد و زير پاهای رنجورش درهم خواهد شکست
از غار که بيرون آمد، با شکوه بود. شگفت و دشوار و دوست داشتنی.اما ديگر سخن نگفت.انگار لبانش را دوخته بودند، انگار دريا دريا سکوت نوشيده بود
و اين بار ما بوديم که دنبالش می دويديم برای جرعه ای نور.برای قطره ای حيرت. و او بی آنکه چيزی بگويد، می بخشيد؛بی آنکه چيزی بخواهد
او نامی نداشت،نامش تنها انسان بود و تنها دارايی اش تنهايی بود
نامه اي بسيار زيبا از ويكتور هوگو به نام:
"برایت آرزومندم"
قبل از هر چيز برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي، و اگر هستي، كسي هم به تو عشق بورزد، و اگر اينگونه نيست، تنهاييت كوتاه باشد و پس از تنهاييت، نفرت از كسي نيابي. آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.
برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي، از جمله دوستان بد و ناپايدار، برخي نادوست و برخي دوستداركه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد و چون زندگي بدين گونه است، برايت آرزومندم كه دشمن نيز داشته باشي، نه كم و نه زياد. درست به اندازه، تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قراردهند، كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد تا كه زياده به خود غره نشوی.
و نيز آرزومندم مفيد فايده باشي، نه خيلي غير ضروري تا در لحظات سخت،.وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است، همين مفيد بودنكافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.
همچنين برايت آرزومندم صبور باشي، نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند، چون اين كار ساده اي است، بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.
و اميدوارم اگر جوان هستي، خيلي به تعجيل، رسيده نشوي و اگر رسيدهاي، به جوان نمايي اصرار نورزي، و اگر پيري، تسليم نا اميدي نشوي، چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است بگذاريم در ما جريان يابد.
اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني .....هر چند خرد بوده باشد...... و با روييدنش همراه شوي، تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد.
به علاوه اميدوارم پول داشته باشي، زيرا در عمل به آن نيازمندي و سالي يك بار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي: " اين مال من است" فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است!
در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست ، ولی در نماز پایان است . شاید این بدین معناست که پایان نماز ، آغاز دیدار است . ( دکتر شریعتی )
عشق ورزيدن خطاست!
حاصلش ديوانگي ست.
عشق ها
بازيچه اند،
عاشقان بازيگر اين بازي طفلانه اند.
عشق کو ؟!
عاشق کجاست ؟!
معشوق کيست ؟!
حبس نفس است که
عشقش خوانده اند،
آنکه مي ميرد زشوق ديدن امروزها،
وآنکه مي سوزد زبرق چشم عالم سوزها،
عشق ورزيدن خطاست!
حاصلش ديوانگي ست.
عشق ها
بازيچه اند،
عاشقان بازيگر اين بازي طفلانه اند.
عشق کو ؟!
عاشق کجاست ؟!
معشوق کيست ؟!
حبس نفس است که
عشقش خوانده اند،
آنکه مي ميرد زشوق ديدن امروزها،
وآنکه مي سوزد زبرق چشم عالم سوزها،
گر بيايد دلبر تازه تري،
عشق عالم سوز خاموش مي شود،
چهره ما هم فراموش مي شود...
گر بيايد دلبر تازه تري،
عشق عالم سوز خاموش مي شود،
چهره ما هم فراموش مي شود...
خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
يادمون باشه كه هيچكس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ميشكنه و آهسته ميميره . يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو كه به كسي ميديم عمل كنيم . يادمون باشه هيچوقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امكان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم
ماه از گوشه ی ابری به در آمد
آنگاه
مات در من نگریست
و من آرام فقط
شانه بالا زدم و خندیدم
او ندانست که من
در پس این خنده
غم هجران تو را
باز
پنهان کردم
مرا اينگونه باور کن … کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته … خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته …؟! نمي دانم مرا آيا گناهي هست ..؟ که شايد هم به جرم آن ، غريبي و جدايي هست ؟؟؟
من درپی عشقی گمشده, حقیقتی ژر ف می گردم اما نمی دانم درکدامین جام کدام اسطوره ودرپستوی چه اندیشه ای خواهمشان یافت.تنهاییم رااستعاره می گیرم,به فردا می اندیشم وبه تو که رنگ فردایی,به آنچه مرا دربرخواهدگرفت تا با او یکی شوم وشایددیگرهیچ وشایدهمه چیز.
عنان زندگیم را هیچگاه به دست سرنوشت نخواهم سپردتا بی رحمانه به هرکجا که خواست به دنبال خودکشاند.با او به نبرد برخواهم خواست به تمکین آنچه مرا غایت است.تا راهم,اندیشه ام وآنچه را بدان معتقدم برصلیب خشم سرنوشت مصلوب نبینم.
پرنده اگرمی تواندبه پروازدرآیدبه جهت بالهای کوچک اما نیرومندش است.پرنده شو,پرنده شدن سخت نیست.پرنده ماندن است که مهتاج جسارتی ست تا بتوانی برفرازبام اندیشه ات به پروازدرآیی وببینی که چه کسانی با تو همدردندوچه هم آنانی راکه سخت مخالف پروازتواند.
به عشق بنگرکه چگونه دست وپای می زند!فریادرسی باید تا که نمیردواژه عشق.
نه لیلی می خواهدنه مجنون,ساده هم می توان عشق ورزید.ساده به سان دخترکی عروسکش راوباغبان سالخورده ای گل سرخی رایا ساده ترازآن چوپانی نی لبکش را....
کاش دوستی ها مثل رابطه ی دست و چشم بود وقتی دست زخم می شه چشم گریه می کنه
و وقتی چشمت گریه می کنه دست اشکاشو پاک می کنه
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي
به چشمي اعتماد كن كه به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار كه جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير كه باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟
گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست
گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست
گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست
دوستت دارم به 21 زبان تقديم به اوني كه دوسش دارم.شايد قدري باورش شود. به خدا دوست دارم
01) English : I Love You
02) Persian : To ra doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doosat daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian : Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
18) Syrian/lebanese : Bhebbek
19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
20) Swedish : Jag a"Iskar dig
21) Africans : Ek het jou li ...
از کنار آنچه باقلب تو نزدیک است
آسان مگذر
بر آنها چنگ در انداز ، آنچنانکه بر زندگی خویش
که بی حضور آنان ، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد.
با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود.
هر روز همان روز را زندگی کن و بدینسان تمامی عمر را به کمال زیسته ای.
و هرگز امید را از کف مده آنگاه که چیز دیگری برای دادن در کف داری.
همه چیز در آن لحظه ای به پایان می رسد که قدم های تو باز می ایستد
و هراسی به خود راه مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد.
تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است.
برخیز و بی هراس خطر کن ، درهرفرصتی بیاویز
وهم بدین سان است که به مفهوم "شجاعت" دست خواهی یافت.
و آرمان های خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن
تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت چگونه معنا می شود.
حرمت اعتبار خودرا هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن
که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه .
آدما از جنس برگند . گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند . زمستون ديده نميشن . تابستون سايبون سبزند. آدما خيلي قشنگن . حيف كه هر لحظه يه رنگند ...
خدا وصیت منو گوش بده ناممو بخون
شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون
می سپارمش بهت میرم تموم تارو پودمو
یه وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو
خدا یه وقت کسی نیاد بدزده قلب سادشو
کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیره سایشو
بهش بگه دوسش داره خیلی بده زمونمون
خدا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون
خدا شاید این عشقی که من میگموتو نشناسی
نزدیک ترین کسم اونه خیلی دوسش دارم بسی
یادم نره بهت بگم عزیز ترین من اونه
خودم مهم نیست اما اون نزاری تنها بمونه
حالا که دیگه مجبوریم با همدیگه ودا کنیم
بیا به یاد اون روزا همدیگرو دعا کنیم
یه وقت دیدی دعا گرفت خدا نذاشت جدا بشیم
با قلب پاکت از خدا بخواه خدا منو صبرم بده
هنوز نرفتی از پیشم دوریت داره زجرم میده
بی وفا عشق من به خدا اشک من
می مونه رو گونم تا بیای پیش من
رفتیو بعد تو چه زجری کشیدم
هنوز تار موتو به دنیا نمیدم
تورو به خاطراتمیون تو منو بی خبر نذار
تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار
باشه میرم از پیشت خداحافظ عشق من
ببخش روی نامه هام باز چکید اشک من
خداحافظ عشق من خداحافظ عشق من
حالا که نموندی بگو از من چی دیدی
چه ساده نشستی چه ساده پریدی
بغضمو وقت جدایی نگه داشتم به سختی
حتی واسه دلخوشیمم دست تکون ندادی رفتی
سخته باورش ولی خدا حافظ عشق من
سخته گفتنش ولی خدا حافظ عشق من